دلم گرفته... امروزم یه اتفاق بد افتاد... مترودیر اومد نیم ساعت دیر رسیدم سرکار...
دلم واست تنگ شده... خیلی بدی... دارم دیوونه میشم... حس می کنم یه چیزی گم کردم... نمی تونم به نبودنت فکر نکنم... احساس تنهایی میکنم.. دلم واسه صدات یه ذره شده... واسه اس ام اس دادنت... واسه قهر کردنت... دلم تنگ شده.... چیکار کنم... من یک ماه چه جوری تحمل کنم؟ همش دارم بد میارم... کجایی؟؟...
خسته ام امروز خیلی روز بدی بود... شب آدم باگریه بخوابه صبح کسل... تمام روز کسل... دوست داره با همه قهر باشه دلش نمی خواد حرف بزنه... خدایا خسته ام.. منو یادت رفته؟ چه قدر امتحان... خسته ام... خدایا ازت دلگیرم... دلگیر... زجرم نده کمکم کن... همین
خوش به حال اونایی که وقتی کوچیکن میمیرن... اون وقت همیشه تصویر ذهنی دیگران ازشون یه بچه است و بدون عیب..... کاش ادما عینک بدبینی و بردارن و مهربون باشن... کاش خیانت متولد نشده بود... کاش تو ذهن دیگران این قدر بزرگ نشده بودم که ازم متوقع باشن... خسته ام... عجیب از خودخواهی آدما خسته ام...