روزمرگی
  
 شاید برگی از این زندگی.. یا شاید تمام حرف های دلتنگی
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387
مردن

 

خدایا خسته ام.... دارم می شکنم...اگه طاقت رفتنش رو داشته باشم ، طاقت بی وفاییش رو داشته باشم،طاقت مریضی و مرگشو ندارم.... نمی تونم... از مردن متنفرم.... روحم طاقت این و نداره خدا جون.... از قصه ای که آخرش مردن باشه متنفرم... نمی خوام بمیره... نمی خوام.. باید زنده بمونه... چون من دوسش دارم.. چون هیچ کس رو تو دنیا اندازه اون دوست ندارم... چون اگه باشه هستم... اگه بمیره یه روزم زندگی نمی خوام ازت... فقط مردن می خوامممممممم همین... همین.. همین

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 4161


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها